محمد حسین عزیزممحمد حسین عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره

محمدحسین ماه آسمون من

نوری از میان ما رفت...

نویسنده: مامان محمدحسین می نویسم برای یک مادر که فقط یک مادر نبود. بعد از رفتنت دلم هوای وجودت را کرد، مثل همیشه بی مقدمه از پله ها بالا رفتم و در زدم... به ذوق دیدن روی شادمانت در را گشودم... ولی... تو دیگر نبودی... تو دیگر با صدای گرمت جواب سلامم را ندادی. نه! تو سلام دادی ولی من نشنیدم! عکست بود و جانمازت، چادرت بود و عطر دعایت، خانه ات بود خالی و گلهایی که با دست خودت کاشته و بزرگ کرده بودی. گلها دیگر نمی خندیدند، چه زود در این دو روز زرد شده بودند... راستی یک گل هم برای پسرم محمدحسین قلمه زده بودی گل محمدحسین هم زرد شده است. همه بهانه ی تو را می گیرند حتی گلها، حتی آسمانی که روز رفتنت بیقرار می گر...
14 آذر 1392

من در تلویزیون!

اگر شما هم از بیننده های پر و پا قرص شبکه نسیم باشید حتما فیلم منو دیدید... منتظر کارهای بعدی ما باشید!   ...
8 آذر 1392

همایش شیرخواران حسینی

امروز با مامان و بابا رفتیم مصلی امام، همایش جهانی شیرخواران حسینی... یه عالمه نی نی دیدیم، خیلی خوب بود جاتون خالی... من و مامانم واسه همه تون دعا کردیم... شما هم واسه ما دعا کنید... ...
17 آبان 1392